عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
707
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
در نادانيها و خطاها و گمراهيها در افتد . 1373 من طلب رضى اللّه بسخط النّاس ردّ اللّه تعالى ذامهّ من النّاس حامدا : هر كس با وجود خشم مردم رضا و خوشنودى خدا را بخواهد خداوند تعالى نكوهشگرش را ستايشگرش سازد . 1374 من طلب رضى النّاس بسخط اللّه سبحانه رد اللّه حامده من النّاس ذامّا : هر كه خوشنودى مردم را بر خشم خداوند سبحان بجويد و ترجيح نهد خداوند سبحان از مردم ستايشگرش را نكوهشگرش نمايد . 1375 من لم يقدّم ماله لأخرته و هو ماجور خلفّه و هو ماثوم : هر كه مالش را براى آخرتش پيش نفرستد و حال اين كه اجر داشته باشد آن مال را واگذارد در حالى كه گنهكار باشد . 1376 من لم يصحبك معينا على نفسك فصحبته و بال عليك ان علمت : آن همنشينى كه تو را بر نفست يارى دهنده نيست همنشينى او بر تو و بال است اگر ( بينديشى و ) بدانى . 1377 من مدحك بما ليس فيك فهو ذمّ لك ان عقلت : هر كه تو را به آن چه كه در تو نيست بستايد پس آن براى تو نكوهش است اگر بفهمى 1378 من نصح نفسه كان جديرا بنصح غيره : هر كه خودش را پند مىدهد ( و از زشتكارى باز مى دارد ) او در خور آنست كه ديگرى را هم پند دهد . 1379 من غشّ نفسه كان اغشّ لغيره : هر كه خود را آلوده سازد البتهّ ديگرى را آلوده كنندهتر است . 1380 من قام بفتق القول و رتقه فقد حاز البلاغة : هر كه به بست و گشاد سخن قيام كند ( و با منطقى شيوا مردم را بسوى خدا كشد ) البتهّ بلاغت و رسائى سخن را گرد آورده است . 1381 من بادر الى مراضى اللّه سبحانه و تاخّر عن معاصيته فقد اكمل الطّاعة : هر كه بسوى خوشنوديهاى خداى بزرگ بشتابد و از نافرمانيهاى او باز ايستد البتهّ چنين كسى اطاعت خدا را كامل كرده است . 1382 من شفّع فيه القران يوم القيامة شفّع فيه و من محل به صدّق عليه در روز قيامت هر كس قرآن را شفيع خود گرداند قرآن شفيعش گردد و از هر كس كه قرآن بد گوئى كند